
ارسال به دوستان



یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که
وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا
بود و غیر از خدا هیچکس نبود. این
قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا
هیچ کس نیست.
استادى از شاگردانش
پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم
داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که
خشمگین هستند صدایشان را بلند
میکنند و سر هم داد میکشند؟
شاگردان فکرى
کردند و یکى از آنها گفت: چون در
آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از
دست میدهیم.
مابقی را در ادامه مطلب بخوانید.

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
قیصر امین پور
برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد
هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
خدایا
به آنها که دوست میداری نشان ده که عشق از زندگی کردن بهتر
و بدانها که بیشتر دوست میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر
خداوندا ، به ما توفیق تلاش در شكست ،صبر در ناامیدی ،رفتن بی همراه ،جهاد بی سلاح ،كار بی پاداش،فداكاری در سكوت ،دین در دنیا، مذهب بی عوام ،عظمت بی نام ، خدمت بی نام ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود،گستاخی بی خامی ،مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آنكه دوست بداند، روزی كن .خدایا به من زیستنی عطا كن كه در لحظه مرگ ، بر بی ثمری لحظه ای كه برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا كن كه بر بیهودگی خویش ،سوگوار نباشم .
عشق پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری. و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند. پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر..
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و او، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای. اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم.
اینم یه شعر زیبا تقدیم مهندسای گرامی
گرفتم بعد عمری مدرکی چند
!و اینجانب شدم حالا مهندس
ندانستم که ریزد از چپ و راست
!ز پایین و از آن بالا مهندس
:غضنفر گاری اش را هول نمیداد
!د ِ یالا هول بده یالا مهندس
تقی هم چونه میزد کنج بازار
!نمی ارزه واسم والا مهندس
***
:به مرد قهوه چی میگفت اصغر
!دو تا چایی قند پهلو مهندس
شنیدم کودکی میگفت در ده
!به مردی با چپق خالو مهندس
ز جنب دکه ای بگذشت مردی
!صدا آمد " آب آلبالو مهندس "
خلاصه میخورد خون جماعت
!همیشه بدتر از زالو مهندس
***
شنیدم با تشر میگفت معمار
!به آن وردست حمالش مهندس
همین مانده که از فردا بگویند
!به گوساله و امثالش مهندس
یهو یاد سکینه کردم ای داد
!فدای آن لب و خالش مهندس
شنیدم که عمل کرده دماغش
خبر داری از احوالش مهندس؟!
***
شنیدم بعد تنظیمات بینی
!بهش میگن همه خانوم مهندس
شنیدم بچه زاییده دوباره
بگو هشتا کمه خانوم مهندس!؟
...
!سرت رو درد آوردم من مهندس
!سخن از هر دری اومد مهندس
یکی سیگار میخواد اون سمت دکه
!برو که مشتری اومد مهندس
خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
آفتاب زرد وغمگین، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین، آسمان های اجاری
عصر جدول های خالی، پارك های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمكت های خماری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبه های بی پناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری .
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت
اتهام بزند.
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد
کنم.
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی

روزگار عشق ورزی ها گذشت
مرغ بخت ما از این صحرا گذشت
عشق بود و یار بود و ناز بود
فرصتی دلخواه بود اما گذشت
در سخن بودم شب با آینه
گفتم آن لبخند زیبا چه شد
گفتا سرابی بود اما گذشت
گفتم آن شوق دیدارم چه شد
گفتا خواهشی بود اما گذشت
گفتم آن روی ماهتابی چه شد
گفت بدر نیمه عمری بود اما گذشت.
این سخن آخر کنم با دیدگان خیس خود
آن همه شوق و شور دیدن فردا گذشت.
در انتظار نازل شدن شوهر
آخرین وضعیت مدت خدمت سربازی
قفسه کتاب شبیه به نقشه ایالات متحده
۱۵ نکته کامپیوتری که اگر ندانید باعث خنده دیگران می شوید
صندلی با طرح فراری!
شخصیت افراد از روی رنگ چشم
اس ام اس های ماه محرم
دوربین 50 مگاپیکسلی hasselbald با بزرگترین سنسور جهان
لثه ی طبیعی چه رنگی است و چه ویژگی هایی دارد؟؟
ساعت دیواری های بامزه
و اینک لپتاپ صندلی!!!
وقت خداحافظی دیکه رسیده
تقدیم به کسی که خیلی دوستش دارم
عکس هایی از پلی استیشن 4
قابل توجه خانمها: توصیه هایی مهم درباره لوازم آرایش !
آنچه مادران به دخترانشان نیاموخته اند !
دختران جوان: این 15 سوال را از نامزدتان بپرسید
مهمترین هدف یک مرد
جمله های عاشقونه
تمامی آلبوم ها و آهنگ های اجرا شده علی اصحابی
تمامی آلبوم ها و آهنگ های اجرا شده علی لهراسبی
عید قربان را پیشاپیش تبریک می گویم
10 راه ساده برای آرامش بخشیدن به زندگی
چه بکنیم تا آنفولانزا نگیریم؟؟
اس ام اس عاشقانه
داستان عاشقانه دختر و پسر
Ali Lohrasbi - Delnavazan ( Back Vocal Mohsen Yeganeh
ترفند تماس مستقیم با شماره دایورت شده
اس ام اس لاو و عشقولانه - سری 45
۵ رینگتون جدید و فوق العاده زیبای ملایم
لیست آخرین پستها
برو بالا